

در زندگی پراسترس امروز، اعضای یک جامعه با چالش های زیادی روبرو بوده و با مشکلات درونی و بیرونی زیادی مواجه هستند.
بارها برای ما پیش آمده است که در اثر ناکامی های روزمره زندگی (امری که در زندگی حاضر آن را زیاد تجربه می کنیم، خلق ما افت پیدا کند و حس ناامیدی زیادی را در خود تجربه کنیم، به طوری که حس درماندگی، حس غالب وجود با بشود.
این نشانگان ممکن است گذرا باشند و یک واکنش طبیعی به ناکامی های درونی و بیرونی محسوب شوند، اما در صورتی که این نشانگان به مدتی طولانی ادامه پیدا کنند و پایدار شوند، باید به تشخیص افسردگی فکر کنیم افسردگی یکی از شایع ترین بیماری های روانپزشکی است که بشر امروز با آن درگیر است و می توان آن را با ابعاد و اشکال مختلفی مشاهده کرد.
سازمان جهانی بهداشت، هدف خود را به طور خاص در سال ۲۰۱۷ افسردگی قرار داده و شعار خودش را چنین عنوان کرده است: افسردگی؛ بیا حرف بزنیم… تخمينها نشان می دهد که حدود ۳۵۰ میلیون نفر در جهان در حال حاضر مبتلا اختلال افسردگی اساسی هستند.
تا به حال در مورد این اختلال در رسانه های جمعی، مطالب زیادی شنیده و خوانده ایم، در این مطلب، می خواهیم تمرکز خود را بر ارتباط بین افسردگی و مصرف مواد مخدر بگذاریم.
در آغاز این بحث، با یک سوال کلیدی روبرو هستیم که می توان آن را در یک ضرب المثل خلاصه نمود: اول مرغ بود با تخم مرغ این ضرب المثل، نمودی از وضعیت مبهمی است که بسیاری از روانپزشکان و روان شناسان بالینی در کلینیک ها و بیمارستان های روان پزشکی با آن روبرو هستند، یک همبودی پیچیده که در آن مراجعین با شکایت افسردگی مراجعه می نمایند و در شرح حالشان، مصرف مواد مخدر نیز دارند.
بنابراین چالش اصلی برای درمانگر ممکن است این باشد که آیا مصرف مواد مخدر علت شکل گیری افسردگی بوده و یا بالعکس افسردگی زمینه ای را برای مصرف مواد مخدر فراهم آورده است. این بحث را اکنون کنار می گذاریم و در آخر، با نگاهی جامع تر به آن باز می گردیم.
افسردگی با معیارهای مشخصی تعریف شده است، با این الحال چنانچه با رویکردی روان شناختی به مفهوم افسردگی نگاه کنیم، داده های بیشتری به دست می آوریم.
در این اختلال بالینی، افراد از نظر هیجانی و فکری رنج می برند، تا جایی که ممکن است افکار خودکشی نیز پیدا کنند.
برخی از خصوصیات و ویژگی های شخصیتی افراد، در شرایط بروز افسردگی بالینی در آنها بروز می کند، بنابر این افراد افسرده ممکن است با مقاومت درونی بالایی نسبت به تغییر سبک زندگی خود روبرو باشند و توانایی پذیرش مشکلات و تحمل این رنج روانی در آنان به حداقل ممکن برسد، و مکانیسم هایی که در واقع توانمندی های روانی فرد برای تحمل فشارهای بیرونی و حفظ توانایی حل مساله در شرایط استرس زا می باشند، ممکن است از کار بیفتد.
این وضعیت نه تنها بهبودی روان شناختی برای فرد فراهم نکرده بلکه ناتوانی های شناختی و کارکردهای سالم مکانیسم های روانی او را نیز تضعیف می کند. از طرف دیگر، سوء مصرف مواد به خودی خود نیز، بنابراین مطالعات متعدد، فرد را مستعد ابتلا به اختلالات خلقی از جمله اختلال افسردگی اساسی می کند.
همچنین مطالعات زیادی نشان داده اند که میزان انعطاف پذیری شناختی در افراد افسرده در حداقل ممکن است؛ مولفه ای که توانایی سازگاری ما در موقعیت های تنش زا را فراهم می آورد.
بنابراین در وضعیت افسردگی، افراد توانایی های کارآمد شناختی خود را از دست داده و از آنجایی که انسان دائما از مکانیسم های جیرانی استفاده می کند، درصدد پرکردن جای خالی مکانیسم های روانی مفید خود است. در این شرایط است که مواد مخدر و الکل وارد صحنه می شوند.
مواد مخدر و الكل به عنوان جایگزین هایی برای مکانیسم های روانی سالم افراد افسرده، مصرف می شوند و به تدریج جزئی لاینفک از ساختار روانی این افراد می شوند.
مواد مخدر و الكل در شکل گیری ابزارهای روانی ناکارآمد، به افراد افسرده کمک می کنند تا رنج های هیجانی خود را فراموش کنند و بر ناکامی های درونی خود، به کمک احساس فشنگی به دنبال مصرف مواد مخدر افیونی مثل تریاک و هروئین و تجربه مهارگسیختگی و مستی با مصرف الکل، و تجربه هیجان و خلق بالا به کمک مواد محرک، غلبه کنند.
بنابراین درگیری فرد با اختلالات مصرف مواد در چرخهای معیوب، سعی در بیرون آمدن از وضعیت نابسامان خود دارد؛ این در حالی است که این وضعیت نه تنها بهبودی روان شناختی برای فرد فراهم نکرده بلکه ناتوانی های شناختی و کارکردهای سالم مکانیسم های روانی او را نیز تضعیف می کند.
از طرفی دیگر، سوء مصرف مواد به خودی خود نیز، بنابر مطالعات متعدد، فرد را مستعد ابتلا به اختلالات خلقی از جمله اختلال افسردگی اساسی می کند.
در یک مطالعه بزرگ غیرایرانی در خصوص همبودی انواع اختلالات روانپزشکی (شامل اختلالات خلقی و اضطرابی) و اختلالات سوء مصرف مواد و الكل، مشخص شد که شیوع تمام عمر اختلالات روانپزشکی در حدود ۵,۲۲ درصد، شیوع اختلال سوء مصرف الکل در حدود ۱۳٫۵ درصد و اختلالات سوء مصرف سایر مواد. ۶٫۱ درصد برآورد شده بود و جالب است که حدود یک پنجم از کسانی که در این مطالعه اختلال افسردگی اساسی داشتند. تشخیص همبود اختلال سوء مصرف مواد و یا الکل را نیز داشتند اختلال
سوء مصرف مواد حتی در میان افراد با تشخیص اختلالات خلقي دوقطبی شایع تر نیز هست، به طوری که مواد و الكل در میان مبتلایان به اختلالات خلقي دوقطبی، تا ۵۰ درصد نیز شیوع داشته است.
در هر دو روی سکه ای که ذکرشان رفت، باید در برنامه ریزی درمانی برای چنین بیمارانتی، مداخلات روانشناختی در کنار دارودرمانی بسیار پررنگ باشند، پس فرآیند درمان بیمار مبتلا به هر دو اختلال افسردگی اساسی و سوء مصرف مواد یا الكل، نیازمند تعاملی تنگاتنگی بین پزشک، روانشناس بالینی و روان پزشک آموزش دیده در حوزه اعتیاد است.
همچنین مطالعات متعددی نشان داده اند که به طور کلی، همبودی این دو اختلال، روند درمانی بیمار را ممکن است به نوعی معکوس نماید، به این صورت که بر طرف نمودن یکی از این دو اختلال، می تواند خود به خود تسهیل گر بهبود شرایط بالینی بیمار باشد.
بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که باید در بیماران افسرده، از سوء مصرف مواد پرسش نمود و از طرفی در درمان مبتلایان به سوء مصرف مواد، به درمان افسردگی نیز توجه نمود.
باید در بیماران افسرده، از سوء مصرف مواد پرسش نموده و از طرفی در درمان ابتلا به سوء مصرف مواد، به درمان افسردگی نیز توجه نمود.
در وضعیت افسردگی، افراد توانایی های کارآمد شناختی خود را از دست داده و از آنجایی که انسان دائماً از مکانیسم های جبرانی استفاده می کند، درصدد پر کردن جای خالی مکانیسم های روانی مفید خود است.
در این شرایط است که مواد مخدر و الکل وارد صحنه می شوند… مواد مخدر و الکل به عنوان جایگزین هایی برای مکانیسم های روانی سالم افراد افسرده، مصرف می شوند و به تدریج جزئی لاینفک از ساختار روانی این افراد می شوند.